قلم من در حیطه ی نثر فارسی
قلم گفتا که من شاه جهانم/ قلم زن را به دولت میرسانم
نگارش در تاريخ شنبه دهم آبان 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی
================ 

   ایام سوگواری شهادت حضرت اباعبدالله الحسین  

                     ویاران باوفایش تسلیت باد

 ================ 

نگارش در تاريخ یکشنبه بیستم مهر 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی

 ایام اعیاد سعید قربان و غدیر مبارک باد.

نگارش در تاريخ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی
   آیا هر کسی می تواند بخودش اجازه دهد شعر سپید بگوید؟

بین دو نفر این بحث شروع شده بود که بسیاری از اشعاری که به نام شعر سپید گفته می شود نه تنها شعر نیست بلکه جملاتی نامفهوم و بی معنی است هردو هم این حرف را تایید می کردند یکی از آنها برای تمسخر گفت: از کسی پرسیدند چگونه می توانیم شعر سپید بگوئیم جواب داد اینکه کاری ندارد یک صفحه از مشق شب بچه ی دبستانیت را بیاور وسطش را با پاک کن پاک بکن جملات نامفهومی بوجود می آید این می شود شعر سپید. یکی از آنها بمن گفت شما که عمری را در تدریس ادبیات و انواع شعر سپری کرده ای نظرت چیست؟ گفتم: درغرب اساتید ادبیاتشان به این فکر افتادند تا در شعر تحول بوجود آورند و به این دلیل که وزن و قافیه زبان آدم را می بندد که بتواند مطلب را کاملا ادا نماید پس باید جملات زیبائی بگوئیم بنام شعر اگر وزن و قافیه هم نداشت نداشته باشد و شعر نو از آنجا آغاز شد و چیزی نگذشت که بفکر ادیب های ایران افتاد که با زبان فارسی هم شعر نو بگویند اولین نفر آقای علی اسفندیاری(نیمایوشیج) این کار را کرد و شعر آی آدم هایش را که وزن داشت ولی قافیه نداشت در دانشگاه خواند و شعر نو را مطرح کرد و برای همین است که شعری که می تواند قافیه نداشته باشد اما وزن باید داشته باشد به شعر نیمائی مشهور شد. گویند وقتی برای اولین بار نیمایوشیج در سالن دانشگاه تهران شعر نوش را می خواند آقای پرویز خانلری  پسرخاله نیمایوشج که از اساتید زبان و ادبیات فارسی و از نویسندگان مشهور بوده است ، خجالت می کشیده سرش را پشت صندلی نفر جلوش پنهان می کرده است تا کسی او را نبیند اما نیمایوشیج سبکی را شروع کرد و این سبک رونق گرفت و امروز جا افتاده است و از آنجائی که هر نوع شعری ، خوب ، بد و متوسط دارد شعر نو و شعر سپید هم همینطور است و هر شاعری بقدر هنر و استعدادش می تواند شعر بسراید و بسیاری از شعرای مشهور شعر عروضی از جمله استاد شهریار هم اشعار بسیار خوبی از این نوع شعر(نیمائی) را سروده اند. البته شعر سپید بعد از شعر نیمائی بوجود آمد که نوع دیگری از شعر نو است. یعنی شعر سپید شعری است که می تواند هم قافیه هم وزن نداشته باشد اما باید موسیقی ، ارتباط معنائی ، فرم ، ضرب آهنگ ، ساختار شعری ، ارتباط دستوری ، ارتباط تصویری ، کشف ، نکته ، شگفت ، ایجاز ، برداشت مختلف ، ارتباط عاطفی... در آن رعایت شود یعنی اگر کسی فکر می کند گفتن شعر سپید با این معیار صحیح از شعر کلاسیک راحت تر است در اشتباه است بلکه سرودن شعر سپید از شعر کلاسیک که هم وزن داشته باشد و هم قافیه مشکل تر است بدلیل اینکه باید موارد ذکر شده را رعایت نماید یا به تعبیری دیگر عرض کنم همانطوری که یک نفر باید هنرمند باشد که بتواند وزن و قافیه را رعایت کند و با بودن همین محدودیتها بتواند حرفش را هم در قالب شعر بزند برای اینکه این محدودیتها به کلام زیبائی می بخشد و هنرمند کسی است که بتواند آن چیزی که در ذهن دارد و می خواهد به کلام در آورد در قالب همین وزن و قافیه که به کلام زیبائی می بخشد آن را بسراید حالا اگر برای شاعر کلاسیک وزن و قافیه را رعایت کردن هنر او را نشان می دهد برای شاعر شعر سپید هم رعایت این موارد ذکر شده هنر او را نشان می دهد و زیبائی به کلامش می دهد. استادی موقع توضیح شعر و شاعری موقع تدریس در دانشگاه می گفت اگر کسی تصمیم دارد شعر بسراید بهتر است اول یکهزار بیت شعر از شاعران مشهور را حفظ کند بعد  سرودن شعر را شروع نماید شاید حفظ کردن هزار بیت زیاد بنظر آید منظور اینست که باید زیاد شعر حفظ کند بعد سرودن را آغاز نماید این یک نکته بود برای سرودن هر نوع شعری اما یک نکته هم که برای سرودن شعر نو مورد نظر بعضی از صاحبنظران است اینست که آنها نظرشان اینست که می گویند: بهتر است شاعر شعر نو اول شعر عروضی را تجربه کرده باشد بعد شعر نو بسراید.               برای نمونه سه تا از سپیدهای زیبای وبلاگ« رد پای سپید » را می نویسم:

 1)

باغ سپید

 تو در چشم هایم

 به خواب می روی و

 من !

 در تو آب می شوم...

 2)

 حادثه چشم هائی

 به آتش کشید

 پروانه را

 در این سکوت گرم

 دست ها

 بغل می زند باد را...

 3)

 پر از خیال حباب

 و مشتی خاطره ی سرد...

 وحشی تر از باد

 آویزانم   

بی هیچ دریچه ای...

 

           

نگارش در تاريخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی
                                               نماز

دوستی دارم که مدیر مدرسه بود روزی برایم گفت:یک روز از ایام سال تحصیلی مردی به همراه همسرش با جعبه ای شیرینی وارد دفتر مدرسه شد. بعد از سلام و احوالپرسی گفت ما آمده ایم از معلممان تشکر کنیم. من هم فکر کردم منظورشان معلم فرزندشان است که در این مدرسه تدریس می کند. گفتم تشریف داشته باشید وقتی زنگ راحت مدرسه زده شد ، دبیرها وارد دفتر می شوند آنوقت شما هم با او صحبت کنید. گفتند نه خیر آقا ما منظورمان یک معلم کوچولو است که با اعمال و کردارش آنچنان ما را تحت تاثیر قرار داده که وظیفه خود دانستیم به میمنت این معلم خوب این جعبه شیرینی را خدمتتان بیاوریم تا شما و همکارانتان که در این مورد زحمت کشیده اید دهانتان را شیرین کنید. گفتم خواهش می کنم قضیه را کاملا توضیح بفرمائید تا متوجه شوم جریان از چه قرار است. آن شخص گفت من و این خانم ، پدر و مادر یکی از دانش آموزان شما هستیم و بعد پدر دانش آموز گفت: آقا از خدا پنهان نیست از شما هم چه پنهان ، ما در خانه امان هیچکدام نماز نمی خواندیم تا زمانی که این فرزند ما در این مدرسه تحت تاثیر تربیت صحیح معلمین گرامی علاقمند به نماز خواندن شد و مشاهده می کردیم که هر روز صبح همان زمانی که ما در رختخواب خوابیده بودیم او بلند می شد ، نماز می خواند و بعد از نماز خواندن هم دعا می کرد تا اینکه یکی از این روزها که من بلند شدم به دستشوئی بروم دقت کردم ببینم در دعایش چه می گوید ، یکی از دعاهایش این بود: خدایا لذت عبادت را به پدر و مادر من هم بچشان تا آنها هم نماز بخوانند. آنقدر این گفتار زیبا در ما موثر قرار گرفت که از آن روز به بعد هر دو ما نمازمان را می خوانیم و امروز هم به پاس این نعمت خوب خداوند وظیفه خود دانستیم خدمتتان برسیم از شما و معلم کوچکمان تشکر کنیم.

 

 

پ . ن: این داستان حقیقی است.

نگارش در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی
طنز(4): دکتری که یک روز اشقری شده بود!

دکتری می گفت:

غیرازمن که یک پزشک عمومی هستم امروزه همه ی مردم عادی هم میدانند که نخوردن آب به اندازه نیاز یا به بیان دیگر تشنگی های طولانی کلیه انسان را ضایع میکند یا ازبین می برد که ابتدا با درد شدید کلیه آغاز میشود. این موضوع را بارها در مریض های خودم مشاهده کرده ام و آنها را درمان نموده ام. همیشه از این ترس داشتم که مبادا روزی خودم هم به این درد مبتلا شوم ، که دراثراشتغال زیاد و اهمیت ندادن به استراحت مورد نیاز برای خودم ، متاسفانه درد کلیه هایم آغاز شد. یکروز برای اینکه به کارهایم برسم ازشهرمحل خدمتم صبح زود حرکت کردم که اول وقت چندتا کار اداری مربوط به اداره بیمه را انجام دهم. هنوز به شهر دیگرنرسیدم که درد کلیه آغازشد وبتدریج بیشتر میشد که تلفن همراهم بصدا درآمد. دوستم گفت: کجایی؟ گفتم: ازشدت درد دارم می میرم دردکلیه هایم شروع شده و خاموش کردم. برای صرفه جویی در وقت چندتا آمپول مسکن را از سامسونیت در آوردم و وارد دستشویی اداره بیمه شدم. غیرازخدمتگزارها هنوزکسی نیامده بود. وقتی ازدستشویی بیرون آمدم که آمپولها را درسطل بریزم خدمتگزاری مرا دید وشک کردمعتادی هستم که بخودتزریق نموده ام.گفت: اینها چیست؟ گفتم: من پزشکم درد کلیه داشتم بخودم مسکن تزریق نمودم باور نکرد وبا حالت تمسخرآمیز گفت:بله معلومه تودرست میگویی جون شکمت اشقری و با چهره درهم کشیده رویش را برگرداند و عبور کرد. بازهم درد داشتم. پیامک تلفن همراهم بصدا درآمد. خواندمش دوستم بشوخی نوشته بود مجلس ختمت کی است و کجاست؟ نمیدانستم بخندم یا بگریم. دیدم ادامه کار برایم امکان پذیرنیست با تلفن همراهم بیکی ازنزدیکانم زنگ زدم اوهم مرخصی گرفت وخودش را بمن رساند. خودرو خود را قفل کرد و باماشین من دوتایی به بیمارستان رفتیم. وارد شدم خودم را معرفی کردم و گفتم آمپول زده ام علاج نشده. مرفین برایم تجویزکردند. دردم ساکت نشد. بعد ازده دقیقه آرام  شدم همراه با نعشگی صددرصد یعنی با حالتی که چشمهایم بسختی باز میشد. ناگهان خدمتگزار اداره بیمه را دیدم که او هم به بیمارستان آمده و کاری داشت. وقتی خدمتگزار با این حال مرا دید ، دیدم که با نگاههای عاقل اندر سفیه مرا ورانداز کرد و با حالتی بسیار تمسخرآمیز گفت:چطوری آقای دکتر اشقری!!!

 

نگارش در تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی

   عید سعید فطر مبارک باد.  

 

نگارش در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی
==============

  ایام شهادت مولای متقیان علی(ع) تسلیت باد.

==============

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی

 میلاد امام حسن مجتبی(ع) مبارک باد.

 

 

نگارش در تاريخ شنبه هفتم تیر 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی
بیژن در شاهنامه(7)

                                                                        غلامعلی صالحی

زندگی بیژن با زندگی کیخسرو پادشاه عارف شاهنامه شروع می شود و با ناپدید شدن کیخسرو پایان می یابد چون کیخسرو پس از اینکه انتقام پدرش(سیاوش) را میگیرد یعنی افراسیاب را ازبین می برد تمام جهان زمان خودش را بدست می آورد. اما برای اینکه دیو غرور و خودبینی مانند کاووس و افراسیاب او را وسوسه نکند درآغاز توران را به تنها پسر بازمانده افراسیاب می سپارد و بعد روش تازه ای را در زندگی خود شروع می کند. کیخسرو تن خود را می شوید. درب را بر خود می بندد و به نماز می نشیند و به عبادت پروردگار می پردازد و تا یک هفته در را به روی کسی باز نمی کند. بعد از یک هفته بزرگان را دعوت می کند و به آنها می گوید آرزوئی در دلش هست که هنوز بدان دست نیافته و زمانی که دست یافت بدانها خواهد گفت. همگان بر او درود می گویند. در این روزها بود که گودرز گیو را به زابل می فرستد برای آمدن زال و رستم به پایتخت. ولی سخنان زال هم برای بازداشتن کیخسرو از دل بریدن دنیا کاری از پیش نمی برد. کیخسرو تا پنج هفته دیگر درب را بر روی خود بسته و به عبادت مشغول می شود. سرانجام شبی در خواب سروشی را می بیتد که می گوید:

          که  ای  شاه  نیک اختر بیک بخت       بسوده بسی یاره و تاج و تخت

          کنون  آنچه  جستی  همه  یافتی       اگر  زین  جهان  تیز  بشتافتی

          به   همسایه   داور    پاک   جای        بیابی  در ین  تیرگی  در مپای

کیخسرو تصمیم قطعی خود را می گیرد و بزرگان ایران جز پذیرفتن چاره ای نداشتند. او با لباس معمولی روی تخت نشسته و گودرز را وصی خود قرار می دهد و به هر پهلوانی هدیه ای می دهد که یک طوق و دو انگشتر به رسم یادبود به بیژن می دهد ، پس از سخنان لازم به همه نزدیکان و یاران ، به راه افتاده پهلوانان تا سر کوه با او می روند. کیخسرو دستور می دهد همه باز گردند. گودرز ، زال و رستم برمی گردند ولی گیو ، بیژن ، فریبرز و توس برنمی گردند. شب فرارسیده کنار چشمه سار می خوابند. صبح که بیدار می شوند ، از کیخسرو خبری نبود ، همه جا دنبالش می گردند و از او اثری نمی یابند. برف و بوران سراسر آنجا را گرفته ، آنقدر برف زیاد آمده بود که حتی نیزه پهلوانان هم پدیدار نبود. بعدها گودرز در سوک پسر و نوه اش گفت:

          دریغا  گوا  گیو  رویین  تنا          جهانجوی   شیر اوژنا   بیژنا

 

پ.ن: آخرین قسمت بیژن در شاهنامه

 

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 توسط غلامعلی(امیر )صالحی

  ولادت حضرت صاحب الزمان(عج) مبارک باد.

اسلایدر

دانلود فیلم